خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت سی و سوم :
پرنیان گیج شده بود، خصوصا اینکه مهرداد آشفته به نظر میرسید. قرار نبود سنگ صبور آشفتگی مردی باشد که عشقش را نثار زن دیگری می-کرد. پشت میز کارش برگشت و درحالیکه با مداد الگو را روی پارچه میکشید، گفت:
- ممنون که چهار صبح اومدی یادآوری کنی که هنوز زن و شوهریم.
مهرداد همانجا به در تکیه داد و روی زمین نشست و زیرلب گفت:
- دلم آرامش میخواست، از خونه زدم بیرون و تنها جایی که
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
پریسا
00نویسنده جان ممنون بابت قلم زیباتون ولی ای کاش پرنیان دل بکنه از مهرداد
۳ ماه پیشساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم. اینستامو چک کنی...یه کد گذاشتم دلت خنک شه😘
۳ ماه پیشزهرا
00میشه لطفا دوباره بزارید یا هایلایت کنید برای کسایی که ندیدن🌱
۳ ماه پیشساناز لرکی | نویسنده رمان
چشم حتما
۳ ماه پیشزهرا
00خیلی ممنون❤️
۳ ماه پیشمامان آیین
00عالی بود،،،چرا پرنیان در برابرش مهرداد کوتاه میاد آخه.....
۳ ماه پیشساناز لرکی | نویسنده رمان
میدونید داستان رو سعی کردم واقعی ترسیم کنم. متاسفانه مابهازای پرنیان زیاد هست.
۳ ماه پیششکوفه
00درسته مثل پرنیان زیاده وشما سعی کردید به واقعیت جامعه نزدیک باشه ولی اکثر این خانم ها از لحاظ مالی وابسته هستن و متاسفانه هیچ کار بلدن نیستن ولی پرنیان کار داره درآمد داره زود تموم کنید لطفا کلافه شدم
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
00اخی....بمیرم واسه پرنیان...امیدوارم سرانجام همه ی عشقا عشق باشه🥲
۳ ماه پیشنسترن
00عشق چیزی سرش نمیشه.پرنیان واقعا دوسش داره کاش یه سرنوشت خوب در انتظارش باشه.
۳ ماه پیشانا
00پرنیان نباید کوتاه بیاد
۳ ماه پیش
طاهره
00عالی